zapatos de mujer nike free puma zapatillas zapatos gucci botas de futbol nike presto gorras new era Gafas oakley bolsos louis vuitton Adidas Neo cinturones gucci zapatillas saucony zapatillas de moda Adidas Originals Adidas Yeezy nike air force polos lacoste Adidas Stan Smith Zapatos nike

 

 صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | تبـلیـغات

 
 

 
    

سال اقتصاد مقاومتي توليد و اشتغال به محضر مقام معظم رهبري امام خامنه ايي مدظله العالي و خانوادهاي معظم شهدا و جانبازان وايثارگران و همه ي امت هميشه در صحنه مبارکباد.

 
 

 تصویر منتخب 

 




 

 پیوندها 

 

  شهرداري هاي اقليم بزرگ کاشان

  دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي کاشان

  روستاهاي منطقه کاشان

  صفحات ورزشي كاشان

  صفحات اخبار اقليم بزرگ كاشان

  مراکز ، دفاتر و کانونهاي غيردولتي کاشان

  پایگاههای اطلاع رسانی

  جستجوگرها

  خبرگزاری های داخلی

  دوستان پورتال خبري کاشان

  مراکز ، دفاتر و ادارات دولتی کاشان

 
 

 تبلیغات 

 


  مشروح خبر    

سه‌شنبه 28 شهریور 1396 - 18 : 14

نویسنده : محمد ملك آبادي

کد خبر : 19756

872 بازدید


  تا محرم؛
هزاران تحریف در اصل ماجرای کربلا رخ داده است / تحریف‌هایی که ماجرای کربلا را مسخ و بی‌اثر می‌کنند!

تحریف‌هایی که بدست ما مردم‏ در حادثه کربلا صورت گرفته است همه در جهت پائین آوردن و مسخ کردن قضیه‏ و در جهت بی‌خاصیت و بی‌اثر کردن قضیه بوده است.


 
به گزارش پورتال خبري كاشان ، ماه محرم نزدیک است و بازار مداحی و سخنرانی‌ها به زودی گرمعكس تزئيني است خواهد شد. به همین مناسبت لازم دانستیم با گذری در کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری به پیشواز محرم برویم تا برخی کاستی‌ها و ضعف‌های مداحی‍‌ها و سخنرانی‍‌ها قبل آغاز برنامه‍‌های این ماه مطرح و در اختیار خوانندگان و دوست‌داران اهل بیت (ع) قرار گیرد:

تحریف یعنی چه؟ تحریف در زبان‏ عربی از ماده حرف است، یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود که داشته است یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است، ولی تحریف مشتمل بر چیزی است که کلمه تغییر و تبدیل نیست. شما اگر کاری کنید که جمله‏‌ای، نامه‏‌ای، شعر و عبارتی آن مقصودی را که‏ باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می‏‌گویند شما این‏ عبارت را تحریف کرده‏اید. مثلا شما گاهی مطلبی یا حرفی را به یک نفر می‏‌گوئید، بعد آن شخص سخن شما را در جای دیگری نقل می‏‌کند، پس از آن‏ کسی به شما می‏گوید فلانی از قول شما چنین چیزی نقل می‏‌کرد، شما می‏‌فهمید که‏ آنچه شما گفته بودید با آنچه که او نقل کرده خیلی متفاوت است. او سخنان شما را کم و زیاد کرده است، قسمتی از حرف‌های شما که مفید مقصود شما بوده است را حذف کرده و قسمت‌هایی از خود به آن افزوده است، در نتیجه سخن شما مسخ شده و چیز دیگری از آب در آمده است. آن وقت شما می‏گوئید این آدم حرف مرا تحریف کرده است. مخصوصا اگر کسی در سندهای‏ رسمی دست ببرد، می‏گویند سند را تحریف کرده است. اینها مثال‌هایی بود برای روشن شدن معنی کلمه تحریف و این کلمه بیش از این احتیاج به توضیح‏ ندارد.

حال به شرح انواع تحریف می‏‌پردازیم: تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: تحریف لفظی و تحریف معنوی. تحریف لفظی این است که ظاهر مطلبی را عوض کنند، مثلا از یک گفتار عبارتی حذف شود یا به آن عبارتی اضافه شود، و یا جمله‏ها را چنان پس و پیش کنند که معنی آن فرق کند، یعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف کنند.

تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی‏کنید، لفظ همان است که‏ بوده، ولی آن را طوری معنی می‏‌کنید که خلاف مقصد و مقصود گوینده است. آن را طوری معنی می‏‌کنید که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصود اصلی‏ گوینده. قرآن کریم کلمه تحریف را مخصوصا در مورد یهودی‌ها بکار برده و با ملاحظه‏ تاریخ معلوم می‏شود که اینها قهرمان تحریف در طول تاریخ هستند. نمی‏دانم‏ این چه نژادی است که تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف دارد لهذا همیشه کارهایی را در اختیار می‏‌گیرند که در آنها بشود حقایق را تحریف و قلب کرد. من شنیده‏ام بعضی از همین خبرگزاری‌های معروف دنیا که رادیوها و روزنامه‏‌ها همیشه از اینها نقل می‏کنند منحصرا در دست یهودیهاست. چرا؟ برای اینکه بتوانند قضایا را در دنیا آن طوری که دلشان می‏خواهد منعکس کنند و قرآن چه عجیب درباره‏ اینها حرف می‏‌زند. این خصیصه یهودیان که تحریف است، در قرآن بصورت‏ یک خصیصه نژادی شناخته شده است. در یکی از آیات قرآن در سوره بقره‏ می‏فرماید: «افتطمعون ان یؤمنوا لکم» ای مسلمانان آیا شما طمع بستید که‏ اینها به شما راست بگویند؟ اینها مانها هستند که با موسی می‏رفتند و سخن خدا را می‏شنیدند اما وقتی که برمی‏گشتند تا در میان قومشان نقل کنند آن را زیر و رو می‏کردند.

«افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم‏ یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون»(۱) تحریف هم که می‏‌کردند، نه از باب اینکه نمی‌‏فهمیدند و عوضی بازگو می‏‌کردند، نه، اینها ملت باهوشی هستند و خوب هم می‏فهمیدند، اما در عین اینکه خوب می‏فهمیدند معذلک حرفها را، سخنان را به گونه‏ای دیگر برای مردم بیان می‏‌کردند. تحریف همین است. یعنی پیچ دادن، کج کردن‏ چیزی، از مسیر اصلی منحرف کردن. اینها در کتب الهی تحریف کردند. قرآن در این مورد در بسیاری از جاها یا کلمه تحریف را آورده و یا به‏ صورت دیگری مطلب را بیان کرده است. ولی مفسرین ذکر کرده‏اند که تحریفی‏ که قرآن می‏گوید اعم از تحریف لفظی و تحریف معنوی است. یعنی بعضی از این تحریفها که صورت گرفته‏ است در لفظ بوده و بعضی در تفسیر و در معنی بوده است نه در لفظ، که‏ چون از مطلب خیلی خارج می‏شوم نمی‏خواهم در اطراف این مطلب بیشتر از این‏ بحث کنم.

داستانی است که بد نیست آن را بگویم. یک نفر از علما نقل می‏کرد که‏ در ایام جوانیش مداحی از تهران به مشهد آمده بود که روزها در مسجد گوهرشاد یا در صحن می‏ایستاد و شعر می‏خواند، مدیحه می‏خواند. از جمله غزل‏ معروف منسوب به حافظ را می‏خواند:
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایت لطف اله باش
 قبر امام هشتم سلطان دین رضا
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
این آقا برای اینکه او را دست بیندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا این شعر را غلط می‏خوانی ؟ باید این طور بخوانی:
قبر امام هشتم سلطان دین رضا
از جان ببوس و بر در آن، بار کاه باش
یعنی وقتی به در حرم رسیدی همان طور که یک بار کاه را از روی الاغ‏ بزمین می‏اندازند، تو هم فورا خودت را بزمین بینداز. از آن پس هر وقت‏ مداح بیچاره این شعر را می‏خواند، بجای بارگاه می‏گفت بار کاه و خود را هم بزمین می‏انداخت. این را می‏گویند تحریف. در همین جا این مطلب را بگویم که تحریف از نظر موضوع نیز فرق می‏کند. یک وقت است که تحریف در یک سخن عادی است. مثل اینکه‏ دو نفر در نقل قول و گفتار یکدیگر تحریف کنند. یک وقت هم هست که‏ تحریف در یک موضوع بزرگ اجتماعی است، مثل تحریف در شخصیتها.

شخصیتهایی هستند که قول و عملشان برای مردم حجت است، خلقشان برای مردم‏ نمونه است. مثلا کسی سخنی را به علی علیه السلام نسبت می‏دهد که نگفته‏ است، یا مقصودش چیز دیگری بوده، این خیلی خطرناک است. خلق و خوئی‏ را به پیغمبر، به امام نسبت می‏دهد، در صورتی که خلق او طور دیگری بوده‏ است. یا در یک حادثه بزرگ، در یک حادثه تاریخی که از نظر اجتماع‏ یک سند اجتماعی و یک پشتوانه اخلاقی و تربیتی است، تحریف بوجود آوردند. این دیگر چقدر اهمیت دارد و چقدر خطرناک است که تحریفات، چه تحریف لفظی و چه تحریف معنوی در موضوعاتی صورت بگیرد که موضوع عادی‏ نیستند. یک وقت کسی در شعر حافظ تحریفی می‏کند یا مثلا در کتاب موش و گربه دست می‏برد این چندان اهمیتی ندارد. البته نباید در یک کتاب ادبی‏ با ارزش کسی تحریف بکند. یک وقتی یکی از استادها مقاله‏ای درباره کتاب موش و گربه که از نظر ادبی بسیار کتاب با ارزشی است نوشته بود و ثابت کرده بود که بقدری‏ مردم در آن دست برده و شعرها را کم و زیاد و کلمه‏ها را عوض کرده‏اند که‏ حد ندارد. بعد نوشته بود که به نظر من قومی در دنیا به اندازه قوم‏ ایرانی بی‏امانت نیست که این همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحریفهای‏ بی‏جا بکند. در مورد مثنوی هم همین طور، آنقدر شعر الحاقی در مثنوی اضافه کرده‏اند که خدا می‏داند. مثلا یک شعر عالی‏ راجع به اثر محبت در مثنویهای اصل بوده است که می‏گوید:
از محبت تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود

که حرف حسابی است. محبت مثل چیزی است که تلخها را شیرین می‏کند، محبت حکم کیمیا را دارد که مس وجود انسان را تبدیل به زر می‌‏کند. بعد دیگران آمدند و بدون اینکه تناسبی وجود داشته باشد اشعاری به آن افزودند. مثلا گفتند: از محبت مار موری می‏‌شود، و یا از محبت مثلا سقف دیوار می‏‌شود و یا از محبت خربزه هندوانه می‏‌شود که اینها دیگر ربطی به موضوع‏ ندارد. البته اینها نباید بشود ولی این تحریفها به حیات و سعادت‏ اجتماع ضربه نمی‏زند، در مسیر اجتماع انحرافی ایجاد نمی‏‌کند، اما تحریف‏ در چیزهائی که بستگی به اخلاق و تربیت و دین مردم دارد خطرناک است، و وای به آنجا که در اسناد و پشتوانه‏های زندگی بشر تحریف صورت بگیرد. حادثه کربلا برای ما مردم، خواهی نخواهی یک حادثه بزرگ اجتماعی است. یعنی در تربیت ما، در خلق و خوی ما این حادثه اثر دارد. حادثه‏ای است که خود بخود بدون اینکه هیچ قدرتی ما مردم را مجبور کرده‏ باشد، میلیونها نفر و قهرا میلیونها ساعت از وقت خودمان را برای‏ استماع قضایای مربوط به آن صرف می‏کنیم، میلیونها تومان در این راه خرج‏ می‏کنیم. این قضیه باید همان طوری که بوده است بدون کم و زیاد بیان شود و اگر کوچکترین داخل و تصرفی از طرف ما در این حادثه صورت بگیرد، حادثه را منحرف‏ می‏کند و بجای اینکه ما از این حادثه استفاده بکنیم قطعا ضرر خواهیم کرد.  حالا بحث من این است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا، ما هزاران‏ تحریف وارد کرده‏ایم ! هم تحریفهای لفظی، یعنی شکلی و ظاهری که راجع به‏ اصل قضایا، راجع به مقدمات قضایا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشی‏ مطلب است، و هم تحریف در تفسیر این حادثه. با کمال تاسف این حادثه‏، هم دچار تحریف‌های لفظی شده و هم دچار تحریف‌های معنوی. گاهی از اوقات‏ تحریف‌هایی که می‏‌شود لااقل با اصل مطلب هماهنگی دارد، ولی گاهی وقتها تحریف، کوچکترین هماهنگی که ندارد هیچ، قضیه را هم مسخ می‏کند، قضیه‏ را به کلی واژگون می‏‌کند و به شکلی در می‏‌آورد که به صورت ضد خودش‏ درمی‏آید. باز هم با کمال تاسف باید بگویم تحریفهایی که بدست ما مردم‏ در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پائین آوردن و مسخ کردن قضیه‏ و در جهت بی خاصیت و بی اثر کردن قضیه بوده است و در این‏ قضیه، هم گویندگان و علمای امت، و هم مردم تقصیر داشته‏اند که همه‏ اینها را انشاء الله توضیح خواهم داد.

من نمونه‏‌هایی از بعضی تحریف‌هایی که در لفظ ظاهر، یعنی در شکل قضیه‏ بوجود آورده‏‌اند و چیزهایی که نسبت داده‏‌اند را ذکر می‏‌کنم. مطلب آنقدر زیاد است که قابل بیان کردن نیست، آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم‏ روضه‏‌های دروغی را که می‏‌خوانند جمع‌‌آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه‏‌ای بشود! من فقط برای نمونه عرض می‏‌کنم، مرحوم حاج میرزا حسین نوری اعلی الله مقامه، استاد مرحوم‏ حاج شیخ عباس قمی و مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی در مشهد و مرحوم حاج‏ شیخ محمد باقر بیرجندی محدث که مرد بسیار فوق‏العاده‏ای بوده است، محدثی‏ است که در فن خودش فوق‏‌العاده متبحر بوده و حافظه‏‌ای بسیار قوی داشته‏ است. مرد با ذوق و بسیار باشور و حرارت و با ایمانی بوده است. گو اینکه بعضی از کتابهایی که این مرد نوشته در شان او نبوده و علمای وقت‏ هم ملامتش کردند، ولی معمولا کتابهایش خوب است، مخصوصا کتابی در موضوع منبر نوشته است بنام ” لؤلؤ و مرجان ” که با اینکه کتاب‏ کوچکی است ولی فوق العاده خوب است. در این کتاب راجع به وظایف اهل‏ منبر سخن گفته است. همه این کتاب در دو فصل است، یک فصل آن درباره‏ اخلاص، یعنی خلوص نیت است که یکی از شرایط گوینده، خطیب، واعظ، روضه خوان این است که خلوص نیت داشته باشد. منبر که می‏رود، روضه که‏ می‏خواند، به طمع پول نباشد و چقدر عالی در این موضوع بحث کرده است که‏ من وارد بحث آن نمی‏شوم. شرط دوم، صدق و راستی است، و در اینجاست که‏ موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشریح شده و انواع دروغها را چنان بحث‏ کرده که من خیال نمی‌کنم در هیچ کتابی درباره دروغ و انواع آن به اندازه‏ این کتاب بحث شده باشد و شاید نظیر این کتاب در دنیا وجود نداشته باشد. عجیب این مرد تبحر از خودش نشان داده است.

این مرد بزرگ در همین کتاب نمونه‌‏هایی از دروغ‌هایی را که معمول است و به حادثه تاریخی کربلا نسبت می‏دهند، ذکر می‏کند. آنچه که‏ من می‏‌گویم غالبا یا همه آن، همان‌هایی است که مرحوم حاجی نوری هم از آنها ناله کرده است، و حتی صریحا این مرد بزرگ می‏گوید : امروز باید عزای حسین را گرفت اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن اینهمه دروغهائی است که درباره حادثه کربلا گفته‏ می‏شود و هیچکس جلوی این دروغها را نمی‏‌گیرد. برای مصیبت حسین بن علی‏ باید گریست، ولی نه برای شمشیرها و نیزه‏هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد، بلکه به خاطر دروغها. و در مقدمه کتاب هم نوشته است‏ که فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه‏ای به من نوشته و از روضه‏های‏ دروغی که در هندوستان خوانده می‏شود شکایت کرده و از من خواهش کرده است‏ که کاری بکنم و کتابی بنویسم که جلوی روضه‏های دروغ در آنجا گرفته شود.

بعد مرحوم حاجی می‏نویسد: این عالم هندی خیال کرده است که روضه خوانها وقتی به هندوستان می‏روند دروغ می‏گویند، نمی‏داند که آب از سرچشمه گل‏ آلود است و مرکز روضه‏های دروغ، کربلا و نجف و ایران یعنی همین مراکز تشیع است. حالا، من بطور نمونه تحریفاتی را بیان می‏کنم که بعضی از اینها مربوط به وقایع قبل از عاشورا، بعضی مربوط به وقایع بین راه، بعضی مربوط به ایام اقامت در ماه محرم، بعضی مربوط به ایام اسارت و بعضی هم مربوط به ائمه بعد از قضایای کربلا، و اغلب مربوط به روز عاشورا است. حال برای هر کدام دو نمونه می‏آورم.

یک مطلب را لازم است قبلا بگویم که در همه اینها مردم مسؤولند. یعنی‏ شما مردمی که در روضه خوانی‌ها شرکت می‏کنید، هیچ خیال نمی‏کنید که در این‏ قضیه مسؤول هستید، بلکه فکر می‏کنید که مسؤول فقط گویندگان هستند. دو مسؤولیت بزرگ مردم دارند، یکی اینکه نهی از منکر بر همه واجب است. وقتی می‏فهمند و می‏‌دانند که اغلب هم می‏دانند که دروغ است، نباید در آن‏ مجلس بنشینند که حرام است و باید مبارزه کنند. و دیگر از بین بردن‏ تمایلی است که صاحب مجلس‌ها و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به‏ اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود. روضه خوان بیچاره می‏بیند که‏ اگر هر چه می‏گوید راست و درست باشد آن طور که شاید و باید مجلس‏ نمی‏گیرد و همین مردم هم دعوتش نمی‏کنند، ناچار یک چیزی اضافه می‏کند.

مردم باید این انتظار را از سر خودشان بیرون کنند و با رفتارشان آن روضه‏‌خوانی را که می‏‌میراند و مجلس را کربلا می‏‌کند تشویق نکنند. کربلا می‏‌کند یعنی چه! مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فکرشان بالا بیاید و بدانند که اگر روح‌شان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی با روح‏ حسین بن علی هماهنگ شد و در نتیجه اشکی ولو ذره‏‌ای، از چشم‌شان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است. اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون‏ بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد. نقل می‏‌کنند که یکی از علمای بزرگ در یکی از شهرستان‌ها تا اندازه‏‌ای درد دین داشت و همیشه به این دروغ‌هایی که روی منبر گفته می‏‌شد اعتراض می‏‌کرد و تعبیرش هم این بود که این زهرماری‌ها چیست که بالای‏ منبرها می‏‌گویید. یک وقت یک واعظی به او گفت اگر اینها را نگوئیم اصلا باید در دکان را تخته کنیم! آن آقا جواب داد این‌ها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش‏ تشکیل داد و همان واعظ را دعوت کرد، ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت‏ من می‏خواهم به عنوان نمونه مجلسی ترتیب بدهم که جز روضه راست در آن‏ خوانده نشود و تو هم باید مقید باشی که جز از کتابهای معتبر هیچ روضه‏ای‏ نخوانی، و با تعبیر خودش گفت از آن زهرماریها نباید چیزی بگویی. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت می‏شود. شب اول خود آقا در محراب‏ رو به قبله نشسته بود، منبر هم کنار محراب بود. آقای واعظ صحبتهایش‏ را کرد و موقع خواندن روضه شد، شروع کرد به خواندن روضه و خود را مقید کرده بود که جز روضه راست چیزی نگوید، اما هر چه گفت مجلس تکان نخورد و همین طور یخ کرده بود. آقا دید عجب، این مجلس مال خودش هم هست‏ بعد مردم چه می‏گویند، زنها می‏گویند لابد آقا نیتش پاک نیست که مجلسش‏ نمی‏‌گیرد، اگر آقا خودش نیتش درست بود، اخلاص نیت داشت، حالا کربلا شده بود. دید که آبرویش می‏رود چه بکند ؟ یواشکی و زیر چشمی به واعظ گفت یک کمی از آن زهرماریها قاطی کن. این انتظاری که مردم برای کربلا شدن دارند، خود دروغ ساز است و لهذا غالب جعلیاتی که شده است مقدمه گریز زدن بوده است.

یعنی برای اینکه بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری کرد یک جعل صورت‏ گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. این قضیه را من مکرر شنیده‏‌ام و لابد شما هم شنیده‏‌اید، و حاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل کرده است که‏ می‏‌گویند روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام بالای منبر بود و خطبه می‏‌خواند. امام حسین علیه السلام فرمود من تشنه‏‌ام و آب می‏‌خواهم، حضرت فرمود کسی‏ برای فرزندم آب بیاورد، اول کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان‏ حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود، ایشان رفتند و از مادرشان یک‏ کاسه آب گرفتند و آمدند وقتی که وارد شدند در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می‏ریخت که با یک طول و تفصیلی‏ قضیه نقل می‌شود. بعد امیرالمؤمنین علی علیه السلام چشمشان که به این‏ منظره افتاد اشک‌شان جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می‏‌کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می‏‌شود. حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد، می‏‌گوید شما که می‏‌گوئید علی در بالای منبر خطبه می‏‌خواند، باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می‏‌رفت و خطبه می‏‌خواند.

 پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین‏ مردی بوده که تقریبا سی و سه سال داشته است. بعد می‏‌گوید اصلا آیا این‏ حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می‏‌کند و خطابه می‏‌خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه‏‌ام آب‏ می‏‌خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می‏‌گویند چه آدم بی‏‌ادب و بی‏‌تربیتی است، و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده، یک نوجوان اقلا پانزده ساله بوده‏ است.

می‏‌بینید که چگونه قضیه‏‌ای را جعل کردند. آیا این قضیه در شان امام‏ حسین است؟! و غیر از دروغ بودنش، اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این شان‏ امام حسین را بالا می‌‏برد یا پائین می‏‌آورد؟ مسلم است که پایین می‏‌آورد، چون یک دروغ به امام نسبت داده‏‌ایم و آبروی امام را برده‏‌ایم، طوری حرف‏ زده‏‌ایم که امام را در سطح بی‏‌ادبترین افراد مردم پائین آورده‏‌ایم. در حالی‏ که پدری مثل علی مشغول حرف زدن است، تشنه‏‌اش می‏‌شود، طاقت نمی‏‌آورد که‏ جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را می‏‌برد و می‏‌گوید من‏ تشنه‏‌ام، برای من آب بیاورید!

نمونه دیگری که تحریف و جعل کردند این است که قاصدی برای اباعبدالله‏ علیه السلام نامه‏‌ای آورده بود و جواب می‏‌خواست، آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند : آقا حرکت کردند و امروز عازم رفتن هستند. او هم گفت پس حالا که آقا می‏‌روند، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و دید آقا خودش‏ روی یک کرسی نشسته و بنی‏‌هاشم روی کرسی‌های چنین و چنان. بعد محمل‌هایی‏ آوردند، چه حریرها، چه دیباجها، چه چیزها در آنجا بود. بعد مخدرات‏ را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل‌ها کردند. اینها را می‏‌گویند تا ناگهان به روز یازدهم گریز می‏‌زنند و می‏‌گویند اینها که در آن روز چنین‏ محترم آمدند روز یازدهم چه حالی داشتند. حاجی نوری می‏‌گوید: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که می‏گوید: امام حسین در حالی که بیرون می‏آمد این‏ آیه را می‏‌خواند: «فخرج منها خائفا یترقب»(۲) یعنی در این بیرون‏ آمدن خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می‏کرد تشبیه کرده است‏: «قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل»(۳) یک قافله بسیار بسیار ساده‏ای حرکت کرده بود. مگر عظمت اباعبدالله به این است که یک کرسی‏ مثلا زرین برایش گذاشته باشند؟! یا عظمت خاندان او به این است که‏ سوار محملهائی از دیباج و حریر شده باشند؟! اسبها و شترهایشان چطور باشد، نوکرهایشان چطور باشد؟! نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروفترین قضایا شده‏ است و حتی یک تاریخ هم به آن گواهی نمی‏دهد قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته‏اند، ولی حتی یک مورخ نگفته‏ که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که‏ به نام آیه الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر به‏ میدان رفت، حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق‏ فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم بما برگرداند؟! اولا لیلائی در کربلا نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست‏. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته‏اند که هر کس اجازه می‏خواست، حضرت به هر نحوی که می‏شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می‏کرد، بجز برای علی اکبر فاستاذن فی القتال اباه فاذن له(۴) یعنی تا اجازه خواست، گفت برو. حال چه شعرها که روده نشده ! از جمله این شعر که می‏‌گوید:
نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا
لازرعن طریق التفت ریحانا

من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شده؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم، دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست، بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی‏ در آن سرزمین سکونت می‏‌کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی، و این آدم این شعر را برای لیلا مادر علی اکبر و کربلا می‏‌خوانده. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این‏ قضایا را بشنود، آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد ؟ آنها که نمی‏‌فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است، بلکه می‏‌گویند العیاذ بالله زنهای اینها چقدر بی‏‌شعور بوده‏‌اند که نذر می‏‌کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند. این حرفها یعنی چه؟! از این بالاتر، (حاجی نوری) می‏‌گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که‏ می‏‌دانید مجال نماز خواندن هم نبود، اما نماز خوف (۱) خواند و با عجله‏ هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند که‏ امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند، و تا امام این دو رکعت‏ نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می‏آمد از پا در آمدند.

مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‏‌دادند، ولی گفته‏‌اند در همان وقت‏ امام فرمود حجله عروسی را بیندازید، من می‏‌خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا، لااقل شبیه آن هم که شده ببینم، من آرزو دارم، آرزو را که نمی‏شود به گور برد! شما را بخدا ببینید حرفهائی را که گاهی وقتها از یک افراد در سطح خیلی‏ پایین می‏شنویم که مثلا می‏گویند من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می‏‌دهند، آن‏ هم در گرما گرم زدو خورد که مجال نماز خواندن نیست! و می‏‌گویند حضرت‏ فرمود من در همین جا می‏‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک‏ شکل از عروسی هم که شده است در اینجا راه بیندازم. یکی از چیزهایی که‏ از تعزیه خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمی‏شد عروسی قاسم نو کدخدا، یعنی نو داماد بود، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می‏گوید ملا حسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی بنام روضه الشهداء نوشته است و اصل قضیه صددرصد دروغ است.

بقول آن شاعر که گفت:
بس که ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببینی نشناسیش باز
اگر سیدالشهداء علیه السلام بیاید و اینها را مشاهده کند ( البته او در عالم معنا که می‏بیند، اگر در عالم ظاهر هم بیاید)، می‏بیند ما برای او اصحاب و یارانی ذکر کرده‏‌ایم که اصلا چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده‏اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است‏ که یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید، هاشم مرقال بود، در حالی که یک نیزه هجده ذرعی هم دستش بود. آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که بنا بقول بعضی سر امام حسین را برید، نیزه‏ای داشت که‏ شصت فرع بود. گفتند نیزه شصت ذرعی که نمی‏شود ! گفت خدا برایش از بهشت فرستاده بود. در کتاب محرق القلوب هم نوشته که هاشم بن عتبه‏ مرقال با نیزه هجده ذرعی پیدا شد در حالی که این هاشم بن عتبه از اصحاب‏ حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش کشته شده بود. ما برای امام حسین‏ یارانی ذکر می‏کنیم که چنین یارانی نداشته است. و یا زعفرجنی جزو یاران‏ امام حسین است. اما دشمنانی ذکر می‏کنند که نبوده است. در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سؤال کرد اینها از کجا پیدا شدند ؟ اینها همه در کوفه‏ بودند، مگر چنین چیزی می‏شود ؟ ! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین‏ در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت ! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند، و من حساب کردم که‏ اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصدهزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می‏خواهد. بعد که دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی‏آید، گفتند روز عاشورا هم‏ هفتاد ساعت بوده است ! همین طور درباره حضرت ابوالفضل گفته‏اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش‏ ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می‏خواهد. پس حرف این مرد بزرگ، حاجی نوری را باور کنیم که می‏گوید : اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدیده ابا عبدالله‏ بگرید، بر این دروغهائی که به اباعبدالله علیه السلام نسبت داده می‏شود، گریه کند.

نمونه دیگر، اربعین است. اربعین که می‏رسد، همه، این روضه را می‏خوانند و مردم هم خیال می‏کنند این طور است که اسراء از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زین العابدین هم با جابر ملاقات کرد. در صورتی که بجز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده‏اش یعنی‏ سید بن طاووس در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تایید نکرده‏ است، در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلی هم این را تایید نمی‏کند، ولی مگر می‏شود این قضایائی را که هر سال گفته می‏شود از مردم گرفت ؟ ! جابر اولین زائر امام حسین علیه‏السلام بوده است و اربعین‏ هم جز موضوع زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام هیچ چیز دیگری ندارد. موضوع‏ تجدید عزای اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه، از همان شام جدا می‏شود. آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می‏آورد اینست که اتفاقا در میان‏ وقایع تاریخی کمتر واقعه‏ای است که از نظر نقلهای معتبر به اندازه حادثه‏ کربلا غنی باشد. من در سابق خیال می‏کردم که اساسا علت اینکه این همه دروغ در این مورد پیدا شده، این است که وقایع‏ راستین را کسی نمی‏داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم دیدم اتفاقا هیچ حادثه‏‌ای در تاریخ‌های دور دست مثل سیزده، چهارده قرن پیش به اندازه‏ حادثه کربلا تاریخ معتبر ندارد. مورخین معتبر اسلامی از همان قرون اول و دوم قضایا را با سندهای معتبر نقل کردند و این نقل‌ها با یکدیگر انطباق‏ دارد و به یکدیگر نزدیک هستند، و یک قضایایی در کار بوده است که سبب‏ شده جزئیات این تاریخ بماند. یکی از چیزهایی که سبب شده متن این حادثه‏ محفوظ بماند و هدفش شناخته شود این است که در این حادثه خطبه زیاد خوانده شده. در آن عصرها خطبه حکم اعلامیه در این عصر را داشت. همان‏ طور که در این عصر، در جنگها مخصوصا اعلامیه‌‏های رسمی بهترین چیزی است که‏ متن تاریخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه‏‌ها این طور بوده است. لذا خطبه زیاد است، چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه بعد از آن که‏ اهل بیت در کوفه، در شام، در جاهای دیگر خطبه‏‌هایی ایراد کردند. و اصلا هدف آنها از این خطبه‏‌ها این بود که می‏‌خواستند به مردم اعلام کنند که چه‏ گذشت و قضایا چه بود و هدف چه بود، و این خودش یک انگیزه‏ای بوده که‏ قضایا نقل شود.

در قضیه کربلا سؤال و جواب زیاد شده است و همین‌ها در متن تاریخ ثبت‏ است که ماهیت قضیه را به ما نشان می‏‌دهد. در کربلا رجز زیاد خوانده شده است، مخصوصا شخص ابا عبدالله زیاد رجز خوانده است و همین رجزها می‏‌تواند ماهیت قضیه را نشان بدهد.

در قضیه کربلا چه قبل و چه بعد از آن، نامه‌‏های زیادی مبادله شده است، نامه‏‌هایی که میان امام و اهل کوفه مبادله شده است، نامه‏‌هایی که میان‏ امام و اهل بصره مبادله شده است، نامه‏‌هایی که خود امام قبلا برای معاویه‏ نوشته است (از اینجا معلوم می‏‌شود که امام خودش را برای قیامی بعد از معاویه آماده می‏‌کرده است)، نامه‏‌هایی که خود دشمنان برای یکدیگر نوشته‏‌اند، یزید برای ابن زیاد، ابن زیاد برای یزید، ابن زیاد برای عمر سعد، عمر سعد برای ابن زیاد، که متن همه اینها در تاریخ اسلام مضبوط است. لذا قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر آن هم افتخار آمیز است. ولی ما چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوه و بزرگترین خیانتها را به امام حسین علیه السلام کرده‏‌ایم که اگر امام حسین‏ علیه السلام در عالم ظاهر بیاید و ببیند، خواهد گفت که شما بکلی قیافه‏ حادثه را تغییر داده‏‌اید. آن امام حسینی که شما در خیال خودتان رسم‏ کرده‏‌اید که من نیستم، آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خودتان رسم‏ کرده‏‌اید که برادرزاده من نیست آن علی اکبری که شما در مخیله خودتان‏ درست کرده‏‌اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست‏ کرده‏اید که آنها نیستند. ما قاسمی درست کرده‏‌ایم که آرزویش فقط دامادی‏ بوده، آرزوی عمویش هم دامادی او بوده! این را شما با قاسمی که در تاریخ بوده است مقایسه کنید. تواریخ معتبر این قضیه را نقل کرده‏‌اند که‏ در شب عاشورا امام علیه السلام اصحابش را در خیمه عند قرب الماء(۵) یا نزدیک آن خیمه جمع کرد و آن خطابه بسیار معروف شب عاشورا را به آنها القاء کرد که نمی‏‌خواهم آن را به تفصیل نقل کنم. در این خطبه امام بطور خلاصه به آنها می‏گوید شما آزاد هستید. امام نمی‏‌خواسته کسی رو دربایستی‏ داشته باشد و خودش را مجبور ببیند، حتی کسی خیال کند که به حکم بیعت‏ لازم است بماند. لذا می‏گوید همه شما را آزاد کردم، همه یارانم، خاندانم، برادرانم، فرزندانم، برادرزاده‏‌هایم. اینها جز به شخص من به‏ کس دیگری کار ندارند، شب تاریک است و از این تاریکی شب استفاده‏ کنید و بروید و آنها هم قطعا با شما کاری ندارند. در اول هم از اینها تجلیل می‏‌کند و می‏گوید منتهای رضایت را از شما دارم، اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم، اهل بیتی بهتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم. اما همه آنها بطور دسته جمعی می‏گویند آقا چنین چیزی مگر ممکن است، جواب پیغمبر را چه بدهیم، وفا کجا رفت، انسانیت کجا رفت، محبت‏ کجا رفت، عاطفه کجا رفت ؟ و آن سخنان پر شوری که آنجا گفتند که واقعا دل سنگ را کباب می‏کند، یعنی انسان را به هیجان می‏آورد. یکی می‏‌گوید مگر یک جان هم ارزش این حرفها را دارد که کسی بخواهد فدای شخصی مثل تو کند، ای کاش هفتاد بار زنده می‏شدم و هفتاد بار خودم را فدای تو می‏کردم. آن یکی‏ می‏گوید هزار بار، دیگری می‏گوید ای کاش امکان داشت جانم را فدای تو کنم‏، بعد بدنم را آتش بزنند، خاکسترش کنند، آنگاه خاکسترش را بباد دهند و دوباره مرا زنده کنند و باز. . . اول کسی که به سخن آمد برادرش‏ ابوالفضل بود و بعد همه بنی هاشم. همینکه این سخنان را گفتند، امام‏ مطلب را عوض کرد و از حقایق فردا قضایائی را گفت. به آنها خبر کشته‏ شدن را داد که همه آنها درست مثل یک مژده بزرگ تلقی کردند. همین‏ جوانی که این قدر به او ظلم می‏کنیم و آرزوی او را دامادی می‏دانیم، سؤالی‏ کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست؟ وقتی که جمعی از مردان در مجلسی اجتماع می‏کنند، یک بچه سیزده ساله در جمع آنها شرکت‏ نمی‏کند، پشت سر مردان می‏نشیند. مثل اینکه این جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر می‏کشید که‏ دیگران چه می‏گویند. وقتی که امام فرمود همه شما کشته می‏شوید، این طفل‏ با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ آخر من بچه هستم‏ شاید مقصود آقا این است که بزرگان کشته می‏شوند و من هنوز صغیرم. لذا رو کرد به آقا و عرض کرد : و انا فی من یقتل؟ آیا من هم جزء کشته شدگان‏ هستم یا نیستم؟ حالا ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود اول من از تو یک‏ سؤال می‏کنم، جواب مرا بده، بعد من جواب تو را می دهم. من اینطور فکر می‏کنم که آقا این سؤال را مخصوصا کرد، می‏خواست این سؤال و جواب پیش‏ بیاید تا مردم آینده فکر نکنند که این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد، و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، دیگر برایش حجله درست نکنند، جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سؤال می‏‌کنم: «کیف الموت‏ عندک» پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه‏ای دارد؟ فورا گفت: «احلی من العسل»، از عسل شیرینتر است. اگر از ذائقه می‏پرسی، که مرگ از عسل در ذائقه من شیرینتر است. یعنی‏ برای من آرزوئی شیرینتر از این آرزو وجود ندارد. منظره چقدر تکان دهنده‏ است ! اینهاست که این حادثه را یک حادثه بزرگ تاریخی کرده و ما باید این حادثه را زنده نگه داریم. چون دیگر حسینی پیدا خواهد شد و نه قاسم‏ بن الحسنی. این است که این مقدار ارزش می‏دهد نه که بعد از چهارده قرن‏ اگر یک چنین حسینیه‏ای(۶) بنامشان بسازیم کاری نکرده‏ایم. و گرنه‏ آرزوی دامادی داشتن که وقت صرف کردن نمی‏خواهد، پول صرف کردن نمی‏خواهد، حسینیه ساختن نمی‏خواهد، سخنرانی نمی‏خواهد. ولی اینها جوهره انسانیت‏ هستند، مصداق «انی جاعل فی الارض خلیفه»(۷) هستند، اینها بالاتر از فرشته هستند. امام بعد از گرفتن این جواب فرمود: فرزند برادرم تو هم‏ کشته می‏شوی، «بعد ان تبلو ببلاء عظیم» اما جان دادن تو با دیگران خیلی‏ متفاوت است و گرفتاری بسیار شدیدی پیدا می‏کنی. لذا روز عاشورا پس از آنکه با اصرار زیاد اجازه رفتن به میدان را گرفت، از آنجا که بچه است، زرهی متناسب با اندام او وجود ندارد، کلاه خود مناسب با سر او وجود ندارد، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد، نوشته‏اند عمامه‏ای به سرگذاشته بود کانه فلقه القمر (۹) همین قدر نوشته‏اند بقدری این بچه زیبا بود که دشمن گفت مثل یک پاره ماه است.

بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا می‏برد
راوی گفت دیدم بند یکی از کفشهایش باز است و یادم نمی‏رود که پای‏ چپش هم بود. از اینجا معلوم می‏شود چکمه پایش نبوده است. نوشته‏اند که‏ امام کنار خیمه ایستاده و لجام اسبش در دستش بود. معلوم بود منتظر است، که یک مرتبه فریادی شنید. نوشته‏اند امام به سرعت یک باز شکاری‏ روی اسب پرید و حمله کرد. آن فریاد، فریاد یا عماه قاسم بن الحسن بود. آقا وقتی به بالین این جوان رسید در حدود دویست نفر دور این بچه را گرفته بودند. امام حمله کرد آنها فرار کردند و یکی از دشمنان که از اسب‏ پائین آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا کند، خودش در زیر پای‏ اسب رفقای خود پایمال شد. آن کسی را که می‏گویند در روز عاشورا در حالی‏ که زنده بود زیر سم اسبها پایمال شد، یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم. بهر حال‏ حضرت وقتی به بالین قاسم رسیدند که گرد و غبار زیاد بود و کسی نمی‏فهمید قضیه از چه قرار است. وقتی که این گرد و غبارها نشست، یک وقت دیدند که آقا بر بالین قاسم نشسته و سر قاسم را به دامن گرفته است. این جمله‏ را از آقا شنیدند که فرمود: «یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک‏ او یجیبک فلا ینفعک صوته»(۱۰) برادرزاده! خیلی بر عموی تو سخت است‏ که تو او را بخوانی، نتواند تو را اجابت کند، یا اجابت بکند، اما نتواند برای تو کاری انجام بدهد. در همین حال بود که یک وقت فریادی از این جوان بلند شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما. ما را به حقایق اسلام‏ آشنا کن.

این جهل‌ها و این نادانی‌ها را به کرم و لطف خودت از ما دور بگردان.  توفیق عمل و خلوص نیت به همه ما عنایت بفرما. حاجات مشروعه ما را بر آور. اموات همه ما را ببخش و بیامرز.  لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پی نوشت:
۱-آیا طمع دارید که یهودان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و بدلخواه خود آن را تحریف می‏کنند با آنکه در کلام‏ خدا تعقل کرده معنی آن را دریافته‏اند. سوره بقره ،. ۷۵
۲-آیه به طور کامل این است : فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی‏ من القوم الظالمین »یعنی موسی از مصر با ترس و نگرانی از دشمن به جانب‏ شهر مدین بیرون رفت و گفت پروردگارا مرا از شر این قوم ستمکار نجات ده‏. سوره قصص. ۲۱
۳- آیه بطور کامل این است : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان‏ یهدینی سواء السبیل »و چون از مصر بیرون شد و سر به بیابان رو بجانب‏ شهر مدائن آورد با خود گفت امید است که خدا مرا به راه راست هدایت‏ فرماید. سوره قصص. ۲۲
۴- اللهوف صفحه. ۴
۵- بحار الانوار جلد ۴۴ صفحه ۳۹۲، اعلام الوری صفحه ۲۳۴، از ارشاد شیخ‏ مفید صفحه ۲۳۱، مقتل الحسین مقرم صفحه. ۲۵۷ معلوم می‏شود که خیمه‏ای بوده‏ است که اختصاص به مشکهای آب داشته و از همان روزهای اول آبها را در آن‏ خیمه جمع می‏کرده‏اند.
۷- منظور حسینیه ارشاد است
۸- سوره بقره آیه ۳۰
۹- مناقب ابن شهر آشوب جلد ۳ صفحه ۱۰۶، و نظیر این عبارت در اعلام‏ الوری صفحه ۲۴۲ و اللهوف صفحه ۴۸ و بحار الانوار جلد ۴۵ صفحه ۳۵ و ارشاد شیخ مفید صفحه ۲۳۹ و مقتل الحسین مقرم صفحه ۳۳۱ و تاریخ طبری صفحه ۲۵۶ ذکر شده است.
۱۰- مناقب این شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۱۰۷، اللهوف صفحه ۳۸ بحار الانوار جلد ۴۵ صفحه ۳۵، ارشاد شیخ مفید صفحه ۲۳۹، اعلام الوری صفحه ۲۴۳ ، مقتل الحسین مقرم صفحه ۳۳۲، تاریخ طبری جلد ۶ صفحه. ۲۵۷
منبع : کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری، جلد یک؛ ص 11 تا 37

برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی پورتال خبری کاشان اینجا کلیک کنید.

امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع "پورتال خبری كاشان" مجاز است.






 


 

 گزارش تصویری 

 
 

 ارسال تبلیغات 

 

 

 تبلیغات 

 

مشهد اردهال کاشان



 

 مطالب ویژه 

 

 بخش اول حيازدايي و قبح زدايي هدفمند/ محفلي بنام شوي زيوآلات در کاشان



 

 آيت الله سازي تبعات منفي دارد



 

 پان عربيسم سعودي



 

 آقاي فرماندار ، آقاي شهردار ، ميزباني مسابقات جهاني كشتي در كاشان به چه قيمتي ؟؟



 

 گلايه هاي تنها گوركن دارالسلام كاشان / به خاطر نداشتن حمام خاك گور را با خودم به خانه مي برم



 

 حضور رهبر انقلاب در مناطق زلزله‌زده استان کرمانشاه + گزارش تصويري



 

 تحليل عمقي لايه هاي دروني حاکميت ال سعود بر عربستان/ بخش اول تبعات داخلي



 

 گزارش دوازدهم: حسن ختام زیارت اربعین منور به خورشید رضوی



 

 گزارش یازدهم:مسجد سهله بعد از مسجد کوفه از نظر شرافت رتبه دوم را دارد/ محل زندگی امام زمان عج در زمان ظهور



 

 گزارش پنجم: حرکت از عمود یک تا 760در مشایه کربلا / کربلا قبله گاه عشاق، ربعین رمز عاشقی



 
 

 پربازدیدترین 

 
 آيين حفظ خواني قرآن؛ ميراث معنوي کاشان / عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

 به بهانه برگزاري يك مراسم عجيب واين بار به نام تجليل روز خبرنگار و به كام....

 گفت‌وگو با گوينده كاشاني اخبار راديو

 علامه آقا سيد محمد علوي بروجردي عالمی که بیش از 50 بار شفای بوعلی را تدریس کرد

 مرغ همسايه غاز است

 نخستین کلینیک شبانه‌روزی دندانپزشکی در کاشان افتتاح شد

 برگزاری بزرگترين مراسم آييني محرم در نوش آباد

 بر سر آرمان هاي نظام و انقلاب و ولايت با هيچ احدي معامله نمي‌کنم

 33 کشور جهان مقصد کالاهای تولیدی صادراتی کاشان

 تدوین پایان نامه های دانشگاه پیام نور کاشا ن در حفظ و احیای میراث مکتوب عالمان و فقیهان ملی

 از کتاب فرزند علی در کاشان رونمایی شد

 20 درصد کاندیدهای شورای شهر کاشان جوانان 25 تا 30سال هستند

 19 رمضان سالروز درگذشت غیاث الدین جمشید کاشانی

 تولید موج ساخت بازیهای رایانه ای ایرانی با اتکا به ذخایر فرهنگی بومی

 يك اثر تاريخي در خزاق توسط جستجوگران گنج تخريب شد


کليه حقوق اين سايت متعلق به پورتال خبری کاشان می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است  
Designed & Powered by RayanMand

cheap canada goose jackets belstaff outlet parajumpers outlet timberland outlet peuterey jackets uk peuterey jacket canada goose sale uk parajumpers sale belstaff uk peuterey uk duvetica uk canada goose milano duveticapiumini parajumpers outlet segusino woolrich outlet barbour italia canada goose uomo giacca barbour canada goose roma belstaff outlet piumini duvetica canada goose outlet belstaff pelle peuterey saldi barbour giacca canada goose italia belstaff milano barbour uomo parajumpers segusino belstaff uomo canada goose prezzi